دو غزل و چند رباعی
کوی دوست
عاشقان را ره بسوی کوی معشوق رفتن است عاقبت هر عاشـــــقی را کوی دلبر، خفتن است
"سائس" غمــــدیده را بین با چه حالـی در فراز میرود برسوی دلبر وه چه خـوش؛ پیمودن است
۵- ۶- ۱۳۸۳ / ۲۵- ۸- ۲۰۰۴
هدف دیدار
امروز زبانم شده گويا به اين هــــــــدف تا بر صفات چشم خمــــارش شوم طرف
لعـلم به گفـتن صفت خــــــوب روي او چون نيست درستايش او ما "هِیَ عَرَف"
چشمان او خُـمـار و لبانش چو ميگسار هستـــش حجـاب پرده چو آن در درصدف
ترســم اگر بناوک مــــژگان صــــدا زنم خواهد شکست قلب مرا چون يکي خزف
اي آنکه گيسوان سياهـت چو شـام تار تا کي ز انتظـــــار تو چشـــمانم هر طرف
يکدم بيا و گوشه ی چشمی به سوی من
چون "سائس" حـزينم و دارم همين هدف
۲۹- ۲- ۱۳۸۳ / ۱۹- ۵- ۲۰۰۴
تپه سلام ، کابل
گفت و شنود
شب تا به سحر دیده برای تو گشودم دیدم خبری از تو نبود، خواب نمودم
در خــــــواب ندیدم به خدا نیز ترا هیچ زینروی نباشد دگرم گفت و شنودم
۲۲- ۱۲- ۱۳۸۷ / ۱۲- ۳- ۲۰۰۹
جمال دوست
دل میزند ز شوق نوای وصـــــال دوست به به عجب خدنگ نماید، کــــمال دوست
این نور عـــرش باشد و یا قــــرص آفتاب یا آنکه بر فـروغ نشسته جــمال دوست
گویی که بازفصل بهاران رسیــــده است کز هر طرف چو باد وزیده شمال دوست
بر عاشــقان و خــســـته دلان از وفا بگو تا با سرور و شـــوق نماید سؤال دوست
ای پیر میکده! چـکـــــــــنم جام آتشین؟ زیرا که نوش کــــرده ام آب زلال دوست
با شوق وبانشاط وشعف "سائس" اینچنین
گوید خـدای را کــــه: مبادا زوال دوسـت!!!
۲۸- ۸- ۱۳۸۴/ ۱۸- ۱۱- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
و این هم یک معمای منظوم که از شما عزیزان تقاضا بعمل می آید تا جوابش را
در آرشیو نظرات این صفحه بنویسید. موفق باشید!
معمّا
بگویم چیست، کز جانان بخواهم؟ وز ان لعـــــل شکر افشان بخواهم
سراسر مصــــرع ها را حرف اول هرآنچـــــه حاصل آمد ، آن بخواهم
۴- ۱۲- ۱۳۸۳ / ۲۴- ۲- ۲۰۰۵
درود مهربان!