درود همنفس!
بهار نو و سال نو خورشیدی را از صمیم قلب برای تان تبریک میگویم و امیدوارم سالی سرشار از سبزینه ها و مملو از بهترین ها داشته باشید! "نجوای غربت" هم به پیشواز بهار ۱۳۹۰ خانه تکانی نموده دیکوریشن و نمای ظاهری خودش را بنا بر تقاضای دوستان عوض نمود که امیدوارم در سال نو خورشیدی بتواند درونمایه ی اشعار و نوشته ها را نیز کیفیت بهتر ببخشد که بدون شک برای رسیدن به این هدف سخت نیازمند همکاری ها و انتقادات و پیشنهادات سالم و ارزشمند شما عزیزان است.
و اما یک غزل و یک نیمایی از سال پار:
بهـــــار
باز از نو در چــــــــــمن مرغ بهاری می رسد از درون بـــــاغ آواز قــــــــــناری می رسد
بار دیگــــــــــر زنده می گردد زمینِ مرده دل با لباس ســبز و رنگـــین و اناری می رسد
یکطرف یاس وشقایق یکطـرف دردشت وکوه لاله و نســرین و سنبل یادگاری می رسد
همــــوطن! این فصل زیبای طبیــعت را ببین معنی اش: آغاز نو، اقـدام کاری می رسد
کینه از دل دور کن لبخـــــــــــند انسانی بزن موسم عیش ونشاط و سازگاری می رسد
بهر آبادی میهـــــــــــن کار کن، زحمت بکش کشور ات با دست تو بر کامگاری می رسد
جانِ سائس، کودکِ آینده ساز این وطن!
فصل تعلیـــم آمد و آموزگاری می رسد
۲۷- ۱۲- ۱۳۸۸ / ۱۸- ۳- ۲۰۱۰
شهر مالمو؛ سوئد
بهار
آمد بهار و خنده کنان باغ و راغ شد
پارینه سان بیامد و بلبل به شاخ شد
اندر میان گل به دل لاله داغ شد
وانگه شگفت،
و خنده کنان سینه چاک کرد
دلهای دوستان ز غم و کینه پاک کرد
آری!
تبسمی بنمود و دمی شگفت
بر ساقیِ که میکده را گاه می ستود
با خنده یی بگفت:
جامی بیار
از باده ی بهار و می صاف ارغوان
پر کن پیاله را
و همه مست خویش ساز
وانگه بگو به باد بهاران
خوش وَز که!!!
رفته است غم و درد با خزان
آمد بهار و خرم و سرسبز شد جهان
۲۹ - ۱۲- ۱۳۷۸ / ۱۹- ۳ - ۲۰۰۹
شهر مالمو، سویدن