برگ پاییز
دوستان عزیز، درود!
نمی دانم دلیل اش چیست، فقط خواستم این غزل را از گذشته ها برای شما عزیزان، پیشکش کنم.
هرچند با زبان کهنه و تصاویر و ترکیب های قدیمی سروده شده است، اما بسیار دوستش دارم.
برگ پاییز
قطره ی خونم؛ که در چنــگ شراب افتاده ام جــــــــامِ میگونم؛ که از مستی ناب افتاده ام
می زنم هر جا قدم اندر هوای کــــوی دوست خشک لب مانند امواج ســــــــــراب افتاده ام
درود مهربان!