برگ پاییز

دوستان عزیز، درود!

نمی دانم دلیل اش چیست، فقط خواستم این غزل را از گذشته ها برای شما عزیزان، پیشکش کنم.

هرچند با زبان کهنه و تصاویر و ترکیب های قدیمی سروده شده است، اما بسیار دوستش دارم.

برگ پاییز

قطره ی خونم؛ که در چنــگ شراب افتاده ام            جــــــــامِ میگونم؛ که از مستی ناب افتاده ام

می زنم هر جا قدم اندر هوای کــــوی دوست            خشک لب مانند امواج ســــــــــراب افتاده ام

ادامه دارد...

ادامه نوشته

لحظه ای با بیدل

در "لحظه ای با بیدل" شما شاهد ابیاتی از حضرت ابوالمعانی هستید

 که اکثراً در مقطع غزلیات آن صاحبدل آمده اند.

راست بازان را زحکمِ کج سرشتان، چاره نیست        با کمان "بیــــــــــدل" اِطاعت  لازم آمد، تیر را

از اینجا بیشتر بخوانید ...  

ادامه نوشته

گلب الدین حکمتیار

دوستان عزیز سلام!

طبق معمول صفحه ی "خاوران"ر ا باز کردم و میخواستم تا مطالب مفید و ارزنده ی آنرا زمزمه کنم، که با این طنز جالب برخوردم. خواستم از موقع استفاده کنم و آنرا با شما عزیزان نیز شریک سازم.

 

گـــاو پیــــر خــــواب کنـــجاره مـــی بیــــند 
من ترک عشـقبازی و سـاغر نمیکنــم
صــــد بار توبه کــردم و دیگر نمیکــــنم
باغ بهشت ســایه طوبی و قصــر حــور
با یکـــروز امــــــارت بـرابر نمیکــــــــنم

 بقیه ی این طنز زیبا را از اینجا بخوانید!

ادامه نوشته