کوی دوست
عاشقان را ره بسوی کوی معشوق رفتن است عاقبت هر عاشـــــقی را کوی دلبر، خفتن است
"سائس" غمــــدیده را بین با چه حالـی در فراز میرود برسوی دلبر وه چه خـوش؛ پیمودن است
هدف دیدار
امروز زبانم شده گويا به اين هــــــــدف تا بر صفات چشم خمــــارش شوم طرف
لعـلم به گفـتن صفت خــــــوب روي او چون نيست درستايش او ما "هِیَ عَرَف"
ادامه دارد ...
گفت و شنود
شب تا به سحر دیده برای تو گشودم دیدم خبری از تو نبود، خواب نمودم
در خــــــواب ندیدم به خدا نیز ترا هیچ زینروی نباشد دگرم گفت و شنودم
جمال دوست
دل میزند ز شوق نوای وصـــــال دوست به به عجب خدنگ نماید، کــــمال دوست
این نور عـــرش باشد و یا قــــرص آفتاب یا آنکه بر فـروغ نشسته جــمال دوست
ادامه دارد ...
و این هم یک معمای منظوم که از شما عزیزان تقاضا بعمل می آید تا جوابش را
در آرشیو نظرات این صفحه بنویسید. موفق باشید!
معمّا
بگویم چیست، کز جانان بخواهم؟ وز ان لعـــــل شکر افشان بخواهم
سراسر مصــــرع ها را حرف اول هرآنچـــــه حاصل آمد ، آن بخواهم