"اهل وفا"، "جدایی" و "نومید عشق"
اهل وفا
ای باغـــــــبان باغ محبــت! ز اشک مـان آبی به پای لاله ی خــونین، دمی فشان
برگوبه گل که:نیست بقائی خـزان رسید زینرو دمی به یاد بهـــــاران مــِیِ رسان
برگو به بلبـــلی که سحـــرگاه ناله کـرد ازعشق گل به موسم غمگونه ی خزان:
داند وفاو عشـــق ومحــبت نه هرکسی آخر "وفا" ز "اهل وفا" جو، تو ای جوان!
دنیا همه فــــــــریب شــد و کار او فریب پس کار زار اهـــــــل فریـبـائیان، مخوان
"سائس"! مجو زمردم نا اهل محرمی
زیرا ز آسمان زندت بر زمــــــــین عیان
۳۱- ۲- ۱۳۸۴/ ۲۱- ۵- ۲۰۰۵
دانشگاه کابل
شکوه از دوست
چیـزی که من شنیده ام از دوستان خویش والله نبودم آرزو، از دشمــنان خویش
گر خـویش اهـل نیست بپرهیز "سائسا"!!! دیدم بسی جـفا و خیانت ز آن خویش
۴- ۱۲- ۱۳۸۴ / ۲۴- ۲- ۲۰۰۶
چنداول، کابل
جدائی
ای آنکه بی وفایی ! خـواهم ز تو جــدایی خــواهم ز تو جدایی ، ای آنکه بی وفایی
هرچند جان و مالـــــــــــم کردم نثار راهت چـون نیستم وصالی، خــواهم زتو جدائی
گفتم ترا بخواهم، گفـتی نخــواهم هــرگز چون دوستـــم نداری، خواهم ز تو جدائی
از عشق خـود دلم را منـفـور کردی، گفتم منفـــــورم از تمـامی، خواهم ز تو جدائی
اکنون دلم سیه شد، ازعشق و عشقبازی چــون نیست کامیابی، خواهم زتو جدائی
باشد پرستش نفس، عشـق تو و امـــیدت تو خار پر جفــــــــایی، خواهم ز تو جدائی
آری چـنین بگفــتا "سائس" ز درد عشقت
از بسکه بیوفــــائی، خواهم زتو جدائی
۱۱- ۷- ۱۳۸۴ / ۱- ۱۰- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
نوميد عشق
رو به سویت، دگـر نخـواهم کرد بعد از اینت نظــــر نخواهم کرد
طاقـتــم تاق شد ز عشوه ی تو عــشـوه ات را اثر نخواهم کرد
بعـــــــد ازین در پی جمال رخت دیده ی خویـش تر نخواهم کرد
نا امیــــــــــدم ز وصــل درگاهت بعـد ازین رو به در نخواهم کرد
دانم از دیگران شـدی، پس ازین خویش را خونجگر نخواهم کرد
بعد ازین "سائس" ازپی عشقت هـــر کـجائی نظـر نخواهم کرد
تا که دانی کجاست همچو مَنت
خویش را در بدر نخــــواهم کرد
۲۳- ۷- ۱۳۸۴ / ۱۳- ۱۰- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
درود مهربان!