"پایان صبر"، "دل پشیمان" و "شوخی با دوست"
پايان صبر
ای خدا دل بی قــــراری تا بکی؟ از غــــــم او دلفـــــگاری تا بکی؟
تا به کی در وصـل دلــبر، انتظار؟ همچو یعقوب غم شماری تابکی؟
من ندانم در پی لیـــــــــــلای دل همچو مجنون غمگساری تابکی؟
کی رسد در منـــزل ومأوای من؟ ای خـدا! چـشم انتـظاری تابکی؟
هجــرت او؛ سیل اشکـم را روان کرده، یارب! اشک جــاری تابکی؟
پشت محنت زای من گردیده خم از غـــــــم او، جــان نثاری تابکی؟
"سائسا" بس کن که دل فریاد کرد:
نالـــه و فــــــــریاد و زاری تا بکی؟
۲۳- ۸- ۱۳۸۴ / ۱۳- ۱۱- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
دل پشیمان
به چشــم مست لیلا دل ندادم به عشــق پاک لیلا دل ندادم
چو دادم دل به عشق یار ظالم بگفـــــتم کاش لیلا دل ندادم
25- 6- 1383 / ۱۵- ۹- ۲۰۰۴
دانشگاه کابل
شوخی با دوست
روی گندم گون تو دیدم، چـنـــــان نعــــــــره یی از دل برآمـد، الامان
دل بگفتا: عاشق رویت شــــــدم عاشـق بیـــــتابِ گیســویت شدم
ای که ازناز و کــــــرشمه بارهـــا درس اُلفت می دهـــــــی بر یارها
تا به کی بادستِ خویش اندر ورق میدهی از عشق خود برمن سبق
گر که خواهی دوستی بامن کنی پس چنیــنم دشمنی تا کی کنی؟
تا کــــه باشد "سائس" تو در کنار
سربلندی پیشه کن همچون چنار
۶- ۷- ۱۳۸۴ / ۲۷- ۹- ۲۰۰۵
دانشگاه کابل
درود مهربان!