"خانه ی عشق" و "اشک غم"
خانه ی عشق
خانه ی عشق من خـراب شده دلِ زارم عجــــــب کباب شده
با همه عشوه وکرشمه ی خود یارِ مـــــــن باز درحجاب شده
یا کــــــــــــه بهر رضایت دشمن در پی قتـــل من شتاب شده
ای صبا! گــــــر گـذر کنی بر وی گو:چسان دررُخت نقاب شده
از غـــــــم بی وفــــایی ات جانا دل من را نگـــــر که آب شده
نظری از کــــــــــرم به حال دلم بنما؛ زآنکــــــه در عتاب شده
درد "سائس" به عشق درمان شد
زان دعایی که مستجــــــــاب شده
۱۹- ۹- ۱۳۸۴ /۹- ۱۲- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
![]()
اشک غم
ای بی وفا ز داغ تو در دل شــــرر فتاد تا دیده ام ز اشک غــــــمت پر ثمر فتاد
جورم چنان به دل بنمودی که قلب من گــــــــــــردید پاره پاره و از تن بدر فتاد
دانستم ای خـــــدا! کـه ندارد محـبتی جَورَش حکایتیست که در بحر و بر فتاد
بگـرفت عجب باده ی سرخ از جگر مرا زآن آتشی کـه قلب حزین پر شرر فتاد
عمــرم گذشت و حیف ندیدم وصـال او آخر چه راز بود کـه بر مــــن قدر فتاد؟
"سائس"! ندانم ازچه بگویم: زظلم او؟ یا از عـذاب و جور و جفایی که بر فتاد؟
هرچند تاب و طاقتم ازدست رفته است
مهــــرش نباید از دل و جـــانم بدر فتاد
۸- ۸- ۱۳۸۴ / ۲۸- ۱۰- ۲۰۰۵
چنداول، کابل
درود مهربان!