دوست عزیز سلام و سپاس از حضور پر مهرت در این وبکده !

۲۵ سال پیش درست در چنین روزی "۳۱ جوزا/خردادماه ۱۳۸۳ برابر با ۲۱ - ۶- ۱۹۸۴" خانواده ام ، در حوالی ۵ صبح ،تولدم را جشن گرفتند، ولی ۲۴ سال بعد از تولدم درست ۵ روز پیش از چنین روز ساعت ۵ عصر، بنا بر دلایلی مجبور شدم تا دامان با صفای میهن و زادگاهم را رها کنم، اما دقیقاً یکسال پیش در چنین روزی این کلبه را "حدیث عشق" از دیار غربت در کشور "بلاگفا" بنا کردم و امروز از طریق همین کلبه ی شاعرانه با دوستانی چون شما در دنیای مجازی انترنت جهانی شدم که حضور تک تک شما عزیزان و نظریات ارزشمندتان بر بهبودی این وبکده افزوده است.

پس لازم است تا بدینویسله از تمامی عزیزان و همسنگران گرامی که گاه وبیگاه با حضور نورانی خویش این کلبه ی تاریک را منور گردانیده اند، اظهار سپاس و امتنان نمایم و امیدوارم که مثل همیشه این حقیر را نگذارید تا تنهایی را حس کنم، چنانچه بسیار دلتنگ ام ولی باز هم از اینکه شما عزیزان را در کنار دارم، خود را تنها حس نمی کنم.

و غزل زیر را که تازه به مناسبت سالروز تولدم سروده ام تقدیم شما عزیزان و فرهیخته گان گرامی میکنم. البته قابل یادآوری میدانم که الهام این غزل را مدیون "هجران" عزیز خواهم بود.

پیکر زخمی

لبریز درد و غـــــــــم شـده اشعار پرپرم          عمریست در هوای وطن جامه می درم

چون نو نهـال خشک کویرم به بی کسی          آتش کشــیده شعــــله و افتاده در برم

عمریست ابر تیــــــــره ی گـردونِ نابکام          باران غــــــــم چو سیل بباریده بر سرم

اکنون کـه مـوج غم به تلاطم فتاده است          کشتی باورم شـــــده نومیـــــــدِ لنگرم

از دست انتحــــــــــار و برادر کشی ببین          در تنگــــنای حـــــادثه زخمیست پیکرم

بیچــــــاره، در بدر، ز وطن دور تا به کی؟

"سائس"! برو که چشم براهست مادرم

۱۲- ۳- ۱۳۸۸ / ۲- ۶- ۲۰۰۹

شهر مالمو، سوئد

نوت: برای مشاهدۀ وبلاگ زیبای "زبیر هجران" اینجا کلیک کنید!!!

  و این هم شما و غزلی از دفتر اشعار "حدیث عشق"  

به مناسبت اولین سالروز تولد "حدیث عشق" در دنیای مجازی انترنت

حدیث عشق

می خواستم که رازی بگـــــــویم برای تو            درمان درد دل بکــــــــنم، از وفایِ تو

می خواستم که با هـــمه شوق و تمایلم            سازم تمــام هستیِ خود را فدایِ تو

می خواستم که مطلــع اشعارِ من شوی            دیوان شعر خــــود، بسرایم برایِ تو

می خواستم که همدم وهمراز من شوی            باشم به درس مهـرو وفا همنوایِ تو

می خواستم که با تو بگـویم حدیث عشق            ریزم شگـوفه های محبت به پایِ تو

می خواستم که مشتـریِ زهره ات شوم            چون مرغ پرشکسته شـوم درهوایِ تو

می خواستم که بلبـــلِ دستان سرا شوم            سازم سرودِعشق به ساز ونوایِ تو

می خواستم که چـون مۀ تابانِ نیمه شب            سوزم به حسرت نگـــۀ روشنای تو

می خواستم که عطـــرِ گلِ باغِ من شوی            سازم روان خویش صـفا، ازصفایِ تو

افسوس و آه کاین همـــــــــه امید و آرزو            نابود گشت و گشت فنا در رضایِ تو

واحسرتا که رفتی و تنهــــــــا شدم کنون            دارم فغـــان و ناله ز جور و جفایِ تو

یادت به خیر باد کــــه هـر صبح و شامگاه            دست دعاء بلــــــــــند نمایم برایِ تو

هرچند "سائس" ازغمِ تو جامه می درد

خـــواهم بقایِ عمــــــرِ ترا از خدایِ تو

۳۱- ۶- ۱۳۸۶ / ۲۲- ۹- ۲۰۰۷

چنداول، کابل