"حالت ملت من" و "شعله ی تفرقه"
دوست عزیز درود و تشکر از اینکه محبت کردی و در پست قبلی امدی و با پیام تبریکی ات منتی بر من نهادی ، امیدوارم که همچنین پیام ها و نظریات ارزشمند شما را در این پست با "یک منظوم" و یک "منثور" با خود داشته باشم. ارادتمند؛ سائس
حالتِ ملّتِ من
امروز جهان یکسره پُر فـتنه و غـوغاست هـر سوی که بینی، همــــه با ناله و ویلاست
بازیچه ی دنیا شــــــده این ملــت افــغان از بهر طــــمــــع دست بدست همـه دنیاست
تاکی همگی بهر دوسه لقمــــــه ی نانی محروم و زِحق دور، به این شیون وشیواست
ثابت شده از بهــــر ملل حــــــــق دخالت آنان که همه ظاهراً از بهـــــــر مـــــداراست
جز چور و چپاول نکنند در همه احــــــوال از معدن و اشجار، که ثِروتکــــــــده ی ماست
حال از سر اخـلاص زنند دم ز محــــــــبت درپرده ی اِخفا همـــــگی لشکر اعــــــداست
خرم نشود یکدمی این مردم از آن دست کِش نام ز "امـریکـه" به بـــــالای سـر ماست
دولت شده مزدوربه امریکـــــه و انگلیس گویا که هــــــــمه باخـته دل، بهر تماشا ست
ذلت بکشد ملتِ بیچـــــــــــــاره ی افغان سمبول امامــــت، ز مجـــاهد، به سـر ماست
رهبر شـده دلبــاخـته ی ملک، و عیاشی گردیده ز ایشان جـــــدل و جنگ ، مــــهیاست
زاهد بسر خـویش زند کـُـــــــلّه و دسـتار لیکن خبری نیست کـه درشهر چه غوغاست؟
گــــــردیده همه، دشمن این ملت افغان گر کودکِ نادان وگر عــــــــــــــــــاقل برناست
صامـت شده الفــاظ زبان، نیست کلامــی افغان شده هردست، چه دسـتی به سـر ِ ماست؟
طغـرای ضلالت شده بر دفتــر ما نقــــش این سِرِّ سیاسـی جــهان است که اِخفاسـت
ظلم است ز هـر سو به سر مـلّت افغـان دنیا شده فردوس و همینجاست که تنگناست
علم و هــنر و سعی و تفـکر شده ممنوع مشروع وحلال،گشته حرام،بهرهمین جاست
غازی شده هـــرکس زجهادِ رهِ چوکــــی نی نام و نشانی ز خـــــــــــداوند، بر اینهاست
والله قـــــسـم گر که به تیغـم بزند سـر از سوز جگـــــــــر، ناله ی من ، ورد زبانهاست
من زاده ی افغـــــــانم و افغان وطن من گرپیکر من، می رود از دست، چـــه پرواست؟
نی خوف ز امـریکه و نی ترس ز انگلـیس دارم به خــــدا صدق و صفا را به کــف راست
وارسته و زینت شده، از فـــرط تغـــــزل در محضر اعـــــــداء بدر آیـــم به صف راست
"سائس" چه قدر خوب شعارت به نوا شد:
یا مــرگ بود، یا که سـتادن به قد راست
۲۷- ۵- ۱۳۸۳ / ۱۷- ۸- ۲۰۰۴
چنداول، کابل
شعله ی تفرقه
در تذکره ی "تو" دیدم
نوشته بود:
اسم: " . . . "
ملیت: "پشتون"
زبان مادری: "پشتو"
و اما وقتی به تذکره ی "او" توجه کردم
چنین منقوش بود
اسم: " . . . "
ملیت: "ازبک"
زبان مادری: "ازبکی"
ناگهان درخت ضعیف افکارم بارور شد
و میوه ای از جنس ممنوعه ی شک ثمر داد
تا چشیدم، مرا مجبور کرد
به تذکره ی "من" نگاه کنم
نام: " . . . "
ملیت: "سادات، تاجیک یا هزاره"
زبان مادری: "پارسی – دری"
با خود گفتم عجیب است
از گلکده یی که امروزش افغانِستان می نامند
به بهانه ی "زبان" و "ملیت"
هر سه گل را چیدند
شاخ وحدت را شکستند
شعله ی تفرقه افروخته شد
اینجاست که
باید از ژرفای دل افسوس کرد
و باید بر
نادانی خود خون گریست
چون در دیار دیگران
صد ها ملیت با صد و پنجاه زبان
در تاکستان سبز و همیشه بهار طبیعت
می چشند شربت "وحدت" و "امنیت"
جالب تر از همه بشنو ای برادرم!
کاینجا همان سه گل
یک تن و یک زبان همه نامیده می شوند
"افغان" ، "افغان" ، "افغان"
۲- ۴- ۱۳۸۸ / ۲۲- ۶- ۲۰۰۹
شهر مالمو؛ سوئد
درود مهربان!