آه سرد

آه ...!

باز آهی می کشم ...

از گردش چرخ فلک

آنقدر سرد است آهِ من

کز سردی اش؛

بال ملک سوزد هنــوز

آسمان بر حال من نالان و گــریان است هنوز

صخره ها و کوه ها، در آه و افغان است هنوز

دشت و صحرا و چمن

پر شور و حیران است هنوز

شعله ها در قلب من

از درد سوزان است هنوز

سخت می سوزم به خود آی،  

ای یار بی همتای من

چاره یی بر حال من، ای یاور یکتای من !!!

۱۹- ۴- ۱۳۸۵ / ۹- ۷- ۲۰۰۶

چنداول، کابل