حکایت وطن
دوستان عزیز سلام!
ممنون از محبت های همیشگی تان که هرازگاهی می آیید و با نظریات سازنده و انتقادات ارزشمند تان ، بر بهبودی این وبکده می افزایید. چندی پیش، بعد از اینکه از وطن دوباره به سوئد برگشتم، دوستی که بیشتر از ۱۵ سال میشود از آغوش وطن دور بوده و در دیار غربت زندگی می کند، به دیدارم آمد و خواست تا از وطن برایش حکایت کنم. من هم از فراز و نشیب زندگی و نابسامانی های روزگار برایش قصه کردم ، که شام همانروز حسی برایم رخ داد تا گفته ها را به زبان نظم در آرم که اینک شما عزیزان شاهد آن هستید.
می دانم که این سرود به هیچ وجه ، مقام شعر را گرفته نمیتواند ، اما دلنوشته ایست که با زبان تقریباً کهن و واژه های دیرینه بیان گردیده، و از اینکه کاستی های زیادی در آن محسوس است، معذورم بدارید. ارادتمند شما؛ سائس
حکایت وطن
دوستان یک دوست پیشـم، بهر پرسان آمده تا شــــــــریک درد ما گــردد، پریشان آمده
گفت: برگـــــو از وطن، از ملت و از همـوطن گفتمش گــــــویم، شنو! اما به گریان آمده
اشک گر خواهی بریز و شاد باش و گریه کن با گریستن در چـنین غـم، اجر شایان امده
تا بدانی چیست حــال ملت مظـلـــــــــومِ ما نکته یی بشـنو که اکـنون وقت الحان آمده
ملت مظـلــــــــــــــــوم ما را ؛ زیر آب ناودان جای باشد، بر سـر مـا، سیــــل باران آمده
"فقر فرهنــــگ" است ما را؛ ثروت بی انتهــا فارغ از تحصـیل و دانش، جمله نادان آمده
اقتصـــاد کشور ما ضرب صفــر و صفر گشت پا برهـــــنه این همه اطفال و عریان آمده
هر طــــرف یک لاله روییـده به نام "بیوه زن" دارالایتام این وطن بهر یـتـیــــــــمان آمده
نخــبه گان راستین دین و مـذهب کشته شد کربلای دوم اینجا از شهیـــــــــــــدان آمده
وای! از این گونه بدبخـــتی که اکنون رهبران جمله را شوق امارت از دل و جــــان آمده
نیست حتی ذره ای عطف توجـه در عمــــل دین و مذهــــب را، مسایل خـط پایان آمده
تا به کی توهـــــین گــــردد، ملت اسلام ما؟ آخر اندر افتخـــــــــــار ما که "قــرآن" آمده
از تهــاجـم های "ناتو" در سراسر شهـــر ما سلطه ی کفر و شقـاوت بر مسـلمان آمده
رُوبَهانِ "آیسف" با حـــــــــیله و مکر و فریب همچو صیاد شقــی در کاخ شیــــران آمده
"طالب" بی دین به نام ظاهــــــراً اسلام ناب نفرت دنیا فـــــــــــزوده ، ضـِــدّ ایمان آمده
می نخواهــــــــند ملت اسلام گردد سر بلند هرکدام باسبک خاصـی، دشمن جان آمده
بی خبر، زینروست اما ملت مظلـــــــــوم ما چونکــــه امکانات فرهــنگی به فقدان آمده
علم و دانش نیست مارا نسل ما در فکـر نان مرد و زن، پیر و جوان را دل، پریشان آمده
ای برادر، هموطن، ای همزبان، هم دین من وقت همــــــدل بودن و یکدستی مان آمده
تا به کی جنگ ونفاق و دشمنی در یک وطن بس کنید! حــــالا دگر میهن به گریان آمده
رحم باید بر وطن چـــون مادر رنجیده است
"سائس" اینجا همــزبان نسل دوران آمده
۱۹ - ۶- ۱۳۸۸/ ۹- ۹- ۲۰۰۹
شهر مالمو، سوئد

درود مهربان!