بهــــــــــــار

نوروز شد و جمله جهان گشت معطر از بوی خــوش لاله و ریحان و صنوبر
بر تخت خــلافت بنشست حیدر صفدر داماد نبی ، شــیر خدا ، ساقی کوثر
دوستان عزیز ، هر روز تان نوروز و نوروز تان پیروز باشد!!!

بهار
آمد بهار و خنده کنان باغ و راغ شد
پارینه سان بیامد و بلبل به شاخ شد
اندر میان گل به دل لاله داغ شد
وانگه شگفت،
و خنده کنان سینه چاک کرد
دلهای دوستان ز غم و کینه پاک کرد
آری!
تبسمی بنمود و دمی شگفت
بر ساقیِ که میکده را هر لحظه می ستود
با خنده یی بگفت:
جامی بیار
از باده ی بهار و می صاف ارغوان
پر کن پیاله ها و همه مست خویش ساز
وانگه بگو به باد بهاران
خوش وَز!!!
که رفته است غم و درد با خزان
آمد بهار و خرم و سرسبز شد جهان
۲۹ - ۱۲- ۱۳۷۸ / ۱۹- ۳ - ۲۰۰۹
شهر مالمو، سویدن

بهار
در طــرف چـــــــــــمن ، باز وزد؛ باد بهاران وز لطف خــــــــدا ابر کند گریه ی نیسان
از لاله و ریحــــــــان همه جا سبز و شکوفا وز عهــــــد و وفا جمله شود در برِ یاران
که امروز بود سال نو و روز جــــــــدید است شاداب! که غم رفت به همرای زمستان
گردید زمین خــــــــــرم و سرسبز و شگوفا از مقـــــــــــدم گل های معطر و فراوان
یارب به حق این هـــــــمه گلهـــــای معطر یکدم نظــــــری کن به سوی ملتِ افغان
در شادی و مستی و سرورش تو نگهــدار
جاوید،که این مقصد "سائس" بوَد، هرآن
۲۹ - ۱۲- ۱۳۷۸ / ۱۹- ۳ - ۲۰۰۹
شهر مالمو، سویدن
درود مهربان!