"صدف" و "برتر از خوبان عالم"
صـــدف
عاشقم من عاشق رویِ صدف عاشـــق چشمـان جادوی صدف
عاشقم مــــن عاشق آن دلربا عاشـق آن زلف و گیسوی صدف
هرگلی بویی ز خود دارد، ولی من همــیشه عاشق بوی صدف
هـرچه گردم در زمین و اسمان می نیابم بهـــــــتر از کوی صدف
آری، آری! او بود معشـوق من عاشقــم من عاشق خوی صدف
تیر عشـــــق او مرا رنجور کرد تشنه لب هستم لب جوی صدف
افتخار من بود "سائس" همین
عاشقم من عاشق روی صدف
۳- ۸- ۱۳۸۶ / ۲۵- ۱۰- ۲۰۰۷
چنداول ، کابل
برتر از خوبان عالم
حيرتم افـتاد در چشـــمان تو ای که باشم بسته ی زلفان تو
برتر از خـــوبانِ عالم، روی تو مشک خوشبوی ختن گیسوی تو
يار و غمخـــوار و مددگار منی ای فدای حسن تو دهــــر دنی
بی تو کی باشــد مرا آرامِ دل فاش گـويم می ربايی، کامِ دل
هر دمـی "سائس" بياد روی تو
اشک افشان باشد؛ اندرکوی تو
۱۸- ۳- ۱۳۸۱ / ۸- ۶- ۲۰۰۲
پل سرخ، کابل
درود مهربان!