"شهر مولا" و "کابل زیبا"
کابل زیبا
زندگـــی زیبا و زیـبـــــا را به کابل زیستن زیبد، از زیبائی اش، مـا را، به کابل زیستن
ای خوشا کابل! ترا باغ و بهــــار و جویبار خـوش بود این تازه گلها را به کابل زیستن
زادگــاه شاعـــــــران و مادر فــرزانه گان مــــرحبا! اقــــشار والا را به کابل زیستن
پایتخت ملک افغــان، افتخــار مردم است زین سبب شوقی بود مارا به کابل زیستن
عاشقـان و عــارفان و خواجه صفای ولی نازم آن اعـــــــیان مولا را به کابل زیستن
کی فرامـوشم شود آب و هوای خاص تو می نخواهم عیش دنیا را، به کابل زیستن
"سائسا" تا کی به شهر و کشور بیگانه زی؟
خوش بود این جسم شیدا را به کابل زیستن
12- 3- 1387 / 2- 6- 2008
راولپندی ، اسلام آباد، پاکستان

شهــر مولا
از مزار شاه مــــــــردان ســوی کابل می روم سوز هجران است بردل، همچو دُلدُل می روم
اشک افشــان، سوز در دل، ناله جـاری از زبان از کنار دامـن مــــــــــــــــولای عادل می روم
با هـــــزاران شوق و رغبـــت آمدم سوی مزار بعـدِ ایامی کنــــــون بر ســـوی کابل می روم
شهرمولا؛ شهر عشـق و دوستی و باصفاست آری! از شهر صفا، شاداب چــون گل می روم
آمـــــــــــــــدم تا جان سپارم در مزار شیر حق جان سپرده از مــــــزار خُسرو دل می روم
یا علــــــی! بشـنو نوای "سائس" دلخــسته را کز زبانم گشـته جاری ، همچو بلبل می روم
ای خــــــــــدا ! بنما نصـــــیبم بار دیگر این وَلا
زانکه اکـنون از ریاضش همچو بسمل می روم
30- 11- 1386 / 19- 2- 2008
در مسیر شاهرای کابل- مزار شریف

درود مهربان!